تبليغاتX
کم کم درخت می شوم

کم کم درخت می شوم

شعروادب

غزل

 

                                      آوار ستم                                     

 

 

يك نفر در خانه اي ويرانــــه تنـــــــها مانده اســـت

يك نفر در زير آوار ستـــــــــــــــم جا مانده اســـت

 

موج برموداي دل در سيـــــــــــــــنه ام پرواز كرد

كشتي چشــــمان مـــــــن در قعر دريا مانده اســـت

 

چهره ي وامانده درآن سوي من غمــــگين تراسـت

مُهردرد اســـــت آن به رويم آشــــكارا مانده اســت

 

ميل ونفرت،عشق واحساسي كه درمن ريشه داشت

دردهان مرگ و وحشت بي محـــــــــابا مانده است

 

پشت شیشه،او-همان احساس پوچ وبی کسی

مثل مـــــــــن با لحظه ها در فكر فردا مانده اســت

 

يك نفر با آفـــتاب يخ زده تحلــــــــــــــــــــيل رفت

آن منم بالحــــظه هايي خسته، سرپا مانده اســت

 

تك درخت روبرويم شــــــــــــــــاهد اين ماجراست

تا طلوع سايه او هم در تمــــــــــــــــاشا مانده است

 

عشق را پژمرده كرد وشــــــــــــــعر را افسرده تر

زخم ديريني كه در قلـــــــــــــــبم شكوفا مانده است

آق قلا ۲۰/۸/۸۱

+ نوشته شده در  88/04/07ساعت 0:44  توسط  یدالله صحنه  | 

رباعی

 

غاريب دردي

من غاريبينگ اوغلي،غاريب منگ اوغليم

 غاريب دردي اولكاميزدا يونگ، اوغليم!

 

پيلان بايا تاي بولماسانگ عاييب دال

دورميشينگدا بير مرد كمين اونگ، اوغليم!

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت 15:25  توسط  یدالله صحنه  | 

ماغتیمغولی نگ مزاری نینگ باشیندا

ماغتیمغولی نگ مزاری نینگ باشیندا

برای مشاهده متن شعر و لینک صدا اینجا  کلیک کنید

Türkmen dilinde goşgy, Dr.A. Düýeji: Mağtymgulyň Mazarynyň Başynda

                                   با صدای دکتر عبدالرحمن دیه جی

                                      منبع:http://www.drdieji.blogfa.com

+ نوشته شده در  88/03/12ساعت 20:46  توسط  یدالله صحنه  | 

‌گزارش کنفرانس بین المللی مختومقلی در گوتنبرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ‌گزارش کنفرانس بین المللی مختومقلی در گوتنبرگ

 

جهت مشاهده اینجا کلیک کن

+ نوشته شده در  88/03/08ساعت 1:21  توسط  یدالله صحنه 

کتاب اشعار عیدی اونق

 

 

 

دو کتاب شعر عیدی اونق

 

۱)  پورصات لار

 

۲)  سوسیزبیتن گول لار

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت 12:50  توسط  یدالله صحنه 

دود و دم

 

                   دود و دم

اینجا همه دود ودم گرفته است، برو

دل یکسره رنگ غم گرفته است، برو

 

امروز کمی اتاق مقبوض شده است

 من نیزازاین دلم گرفته است، برو

 

چون شیشه ی غم گرفته با شعله ی تار

 این آینه ی تو هم گرفته است، برو

 

مردان نبرد را دراین مهلکه ها

با سادگی او دوخم گرفته است، برو

 

سنجاق وچراغ وسیم وسیگار...و دود

کی بهره از این رقم گرفته است؟ برو

 

آن رنگ شبانه ی جهان سکرات

شعرت به "خدا قسم "گرفته است، برو

 

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 21:31  توسط  یدالله صحنه  | 

یاخشی سوز تاپماسانگ اوتور صم بولیپ

 

         یاغشی سوز تاپماسانگ اوتور صم بولیپ

متأسفانه اخیراً کسانی پیدا شده اند که دست به ترجمه اشعار مختومقلی فراغی زده در مراسم این بزرگوار قرائت می نمایند که بنده با شنیدن ویا خواندن ترجمه آنها که گاها در نشریات ،کتاب ویا سایت ها نیز دیده می شود، بسیار تأسف می خورم. قطعاً این گونه افراد به فکر خدمت به فرهنگ وادبیات ترکمن نیستند.علّت این کار، نداشتن مهارت کافی در ترجمه اشعار است .

مهارت ،تسلط داشتن به زبان ترکمنی نیست؛بلکه در کنار این، آگاهی از زبان ادبی وعرفان واندیشه های اونیز شرط اساسی است.زبان هر ملتی نماد فرهنگ آن ملّت است.هر زبانی برای خود سنبل هایی دارد. ترجمه کاری دشوار وگاهی محال است. مخصوصاً ترجمه اشعار  شاعری که مملوازصناعات ادبی باشد.

به فرض مثال "سگ" در زبان بعضی از ملل نماد وفاداری وشرافت می باشد؛ولی در فرهنگ مانشانه ی پستی ونجاست نیز می باشد .در زبان ترکمنی"انر"(شترنر) نماد شجاعت وقدرت می باشد و"مایه"(شتر ماده) نماد زیبایی ورعنایی.فراغی می گوید:"توکل نر بولار اندیشه مایه "که متاسفانه بی هیچ مقدمه ای توسط یکی از ادبای منطقه این گونه ترجمه شده است:"توکل مثل شتر نر است واندیشه مثل شتر ماده " که خواننده از آن منظور فراغی را دریافت نمی کند.

در این مصراع ،مختومقلی اهمّیّت اندیشه را بیان می کند .انر از مایه زاده می شود وتوکل از اندیشه؛یعنی اندیشه مقدّم بر توکّل است.اشعار فراغی مملو از این نماد هاست. ترجمه بدون در نظر گرفتن این گونه نمادها خیانتی بزرگ به شاعر است.

یک قالی ماشینی را در نظر بگیرید. نقوش پشت قالی به علّت چسب های فراوان آن به خوبی نمایان نیست وزیبایی آن به رویه اش نمی رسد.اصل شعر رویه ی قالی است وترجمه مثل پشت آن .البته اگر شعر، شعر خوب باشد چنین خصلتی خواهد داشت نه هر شعری.

ترجمه ی کنایات وضرب المثل ها نیز نیاز به مهارت زیاد دارد.ترجمه این گونه آرایه ها  به توضیحات وتفاسیر آگاهانه نیازدارد.ترجمه یک بیت یا یک مصراع از شعر نمادین در یک سطر نمی گنجد.یافتن معادل ها ی نظیر آن کنایات وضرب المثل ها نیاز به مطالعه زیاد دارد.در غیر این صورت باید به صورت بسیار عامیانه ترجمه شود که چنگی به دل نخواهد زد.ترجمه به سبک وسیاق زبان وعرفان فراغی کاری بس دشوار است پس بهتر است به گفته خود فراغی یا حافظ توجه کنیم که می گویند:

یاغشی سوز تاپماسانگ اوتور صم بولیپ

یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش

 

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 19:3  توسط  یدالله صحنه  | 

صناعات ادبی

 

صناعات ادبی

در ادبیات فارسی، صناعات ادبی یا آرایه‌های ادبی به تناسب‌هایی آوایی یا معنایی گفته می‌شود، که رعایت آنها بر جلوه‌ها و جنبه‌های زیبایی و هنری سخن می‌افزاید.

   لطفاً ادامه ی مطلب را کلیک کن  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/28ساعت 19:13  توسط  یدالله صحنه 

"نگاهى به نوروز در شعر و ادبيات فارسى"

 

                             جهت مشاهده اینجا  کلیک کن.

                

 

+ نوشته شده در  88/01/03ساعت 14:37  توسط  یدالله صحنه  | 

دکلمه چند شعر به همراه متن از ارازمحمد شاعری وقربانگلدی آهونبر

 

دکلمه چند شعر به همراه متن از رباعی سرای بزرگ ترکمن 

اراز محمد شاعری

با صدای دکتر عبدالرحمن دیه جی

اراز محمد شاعری

اراز محمد شاعری زبان شعر نوین را شناخته و برخلاف بسیاری از شعرای همعصر خود که نتوانسته اند قفس سبک و محتوی شعر کلاسیک را بشکنند، در اشعار وی شاعری با چهره ای نو و سمبل نسل جدید مشاهده می شود. هم اوست که اولین رباعیهای ترکمنی را به شعر ترکمن صحرا ارائه کرده که پس از چند دهه گام راسخ دوم آن توسط نازمحمد پقه با مجموعه شعر «سویجک بولسانگ» برداشته شده است.      متن کامل

                                      برای شنیدن اشعار لطفا کلیک کنید

 دکلمه سه شعر از شاعر گرانقدر ترکمن صحرا زنده یاد استاد آهونبر به همراه متن اشعار

با صدای دکتر عبدالرحمن دیه جی

قربانگلدی آهونبر

آهونبر از چهره های شاخص شعر ترکمن با شخصیت فروتن و نرم و ملایمش مخصوصا در میان اهل قلم جوان ترکمن جایگاهی والا و  پدرانه داشت. او حامی و مشوق بزرگ جوانان ترکمن در میدان خلاقیتهای ادبیشان بود، قلبی که وی داشت نماد راستین یک شاعر والااندیش و بلند نظر بود.( متن کامل)

برای شنیدن اشعار لطفا کلیک کنید

منبع:http://drdieji.blogfa.com/

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 1:16  توسط  یدالله صحنه  | 

مقاله ی زیبای دیگر از شاه حسینی

+ نوشته شده در  87/12/25ساعت 23:10  توسط  یدالله صحنه  | 

پيغام براي مختومقلي(مقاله ای بسیار ارزنده از مریم شاه حسینی)

  

                  نگاهی به یک شعر از احمد شاملو  

 

   

 

 

+ نوشته شده در  87/12/23ساعت 19:36  توسط  یدالله صحنه  | 

انواع قالب هاي شعري

 

        انواع قالب هاي شعري

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/19ساعت 22:14  توسط  یدالله صحنه 

ترجمه رباعیات خیام به زبان ترکمنی توسط آقای تاقی پورمند

      

      ترجمه رباعیات خیام به زبان ترکمنی توسط آقای تاقی پورمند

 

                 جهت مشاهده ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 23:11  توسط  یدالله صحنه  | 

آفت شعر

                           آفت شعر

شعري كه از دل برنخاسته وبا زور تولد يابد وبه قول شاملو باهزار بندوريسمان آن رابه بازار اهل شعر عرضه كنند ،كاملا مصنوعي بوده وچنگي به دل نخواهد زد.شعري كه صرفاجهت رفع تكليف بوده یابرای رسیدن به امری مادّی سروده شده باشد، جاودانه نخواهد بود.اززماني كه يادبودهاي مختوم قلی فراغي ،مسكين قليچ ودیگربزرگان ترکمن دراین خطّه برگزار مي شود، اشعار بعضی از شاعران تركمن دچاراين مصيبت شده است.  شاعران زيادي را مشاهده می کنم كه خودشان را به زحمت انداخته وبه چنين روزهايي آماده مي نمایندتابه اين وسيله به پشت تريبون بروندوخودرامعرفي كنند نه آن بزرگان را. بزرگاني كه درزمان حياتشان شناخته شده اندوتاكنون ارزش كارهاي آنها برجاي مانده است؛ولی متاسفانه، بعضی ها با اندک اطّلاعات برای رسیدن به مقاصدشان این بزرگان را به گونه ای که خودشان می شناسند، معرفی می کنند-یا می شود گفت تحقیر می کنند- که قطعاروح آن انسان های ابدی رامی رنجانند. مسلماشعرهاي اينان نه تنهاخريداري ندارد، بلکه باعث عذاب مستمعين نیز مي شود. اول بايد آثاربزرگان را به دقّت مطالعه كرد . شخصيّتش را به خوبي شناخت .عاشقش شد و سپس نبايد شعر سرود.اگر واقعا عاشقش شده باشي ، شعر از دست و دامانت مي گيرد و قلم به دستت مي دهد كه در موردش بسرايي.

 

+ نوشته شده در  87/11/09ساعت 13:44  توسط  یدالله صحنه  | 

لذت شعر

- لذت شعر

مادر نه ماه خود را به رنج مي افكند .فشارهاي زيادي براي بقاءنسل خود متحمّل مي شود

وپس از انتظاري طولاني وقتي بچه رابه دنيا  آورد ،درآب نمك شستشوداده وبالباسي

زیبااورامزین می نمایدوسپس از عمق دل نوازشش مي كند.این زمان لذت بخش ترين

 لحظه براي یک مادر است.

لذت بخش ترين لحظه يك شاعرنيز،پس از تولد شعرش است .پس از آرايش ظاهر

وباطن اونفس راحتی مي كشدوبا احساس پيش خود زمزمه مي كند . 

هنر یک مادر به دنیا آوردن ،شستشو دادن ، مزين كردن به لباسي زيبا ونگهداري از آن است.

 لذت شعر در هنر شعر نهفته است. كارشاعر آن گاه كه هنري تر جلوه كند جذبه ولذت 

 بيشتري خواهد داشت.

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 23:50  توسط  یدالله صحنه  | 

شعر از نگاه من

دوستی از من خواست که شعر را تعریف کنم.

تاكنون كسي از شعر تعريف كامل وجامعي ارائه نداده است. شعر مانند

 عشق بي كران است وهركسي  ازديد خودآن را به گونه اي تعريف مي كند.

شعر از ديد من پروازاست به سوي افقي برتر با بار سنگين شكفتن.

افق برتر"، آزاد شدن ازدردها و تعلقات است.

شعريعني نيروي آزاد كننده. شاعربا آگاهي ، مردم را بابيان هنرمندانه خوداز

 دردهاي نهاني مطلع مي كند.اين بيان هنرمندانه نيروي آزاد كنندگي دارد.

مردم ازرنجي مبهم وناآشنا درد مي كشند.شاعرباكشف اين مسئله ،

درد آنها رافرياد مي كشد.همين فرياد،درمردم نيروئي به وجود مي آورد

كه به آزادي از آن درد منجر مي شود.بيان درديعني مبارزه با درد كه به

 شيوه ي هنري آن پسنديده تر ومؤثرتراست.دردي كه مي گويم فراتر از درد 

 يك جامعه است؛يعني دردي كه جهان با آن مواجه است يا يك مليّت خاص 

 در گوشه اي از جهان. فرخي سيستاني براي رسيدن به عطايا

نتوانسته ازحصاراحساس و ماديات خود فراتر رود ؛ اما شعرهايي كه

خاقاني درحصارسروده ،دردي فراتر ازدرديك جامعه است.

"بارسنگين" ، به رنج افكندن شاعر براي درك وآگاهي دردهاي خاص يك

ملت كه گاهي جهان نیز دچارآن است . بیان هنری شاعر است که باید 

انسان های رنج کشیده  را به آزادي برساند.وقتي درد كشف شود ،

 فكربهبودي درپي داشته وباعث مداواي درد مي شود كه همان " شكفتن"است. 

+ نوشته شده در  87/10/13ساعت 16:35  توسط  یدالله صحنه  | 

غزلی از هادی حسنی

 

 

جواحساس تو برفی است من اما داغم

این چه سری ست که در مرکز سرما داغم

 

من پسر خوانده ی هذیانم و ته مانده ی شب

آتشم آتشم آتش که سراپا داغم

 

این پدر سوخته دل را به تو دادم شاید

یخ احساس مرا آب کنی تا داغم

 

من چرا این همه امروز به خود می پیچم

س س سردم شده اما چ چرا دا داغم

 

اگر امروز به فردا برسد می فهمم

چه بلایی به سرم آمده حالا داغم

 

غزلم شروه ی درد است که گرم است هنوز

جو احساس تو برفی ست من اما داغم

 

+ نوشته شده در  87/09/27ساعت 0:29  توسط  یدالله صحنه  | 

قفس سرد

   

   

  

 قفس سرد

نوري از كلبـــــــه ي ويرانه پديدار شده است

عجبا عشق در اين مهلكه بيـــــــدار شده است

 

وحــشت صبر و افــــــــسردگي حوصـــله ام

آه مرگ است به من نعره ي هشدار شده است

 

پاي شيطان به ميـــــــــان آمد وشد غارتِ دل

عقل ودل آدم وحــوّاي گرفتـــــــار شده است

 

سر سجاده ي فرصــــــــــت بنشينم همه عمر

دل من چند صـباح است كه زنگار شده است

 

حرمتــم مادر درد اســـــت وحريـــــمم  دريا

گرچه توفــــنده ترين درد دل آزار شده است

 

آي گنـــجشك صميـميّت ســــــــــــودا زده ام

قاصد خوش خبرم ضــــامن ديدار شده است

 

پر بگـــير از قفس سرد ستــــــرون چون باز

آســمان من وپرواز تو تــــــــكرار شده است

 

 
 
+ نوشته شده در  87/09/08ساعت 14:13  توسط  یدالله صحنه  | 

سفر خیس

                      

              سفر خيس

« يك نفر بود مرا از تو حكايت مي كرد»

  صحبت از پرتو كم سوي صداقت مي كرد

 

  با نزول غزل عاطفه، احساس غريب

  آيه ي چشم من آهسته تلاوت مي كرد

 

 گل كه از پاك ترين طايفه ي باغچه بود

 با چمن هاي تو او داشت رفاقت مي كرد

 

 پاي ابهام مرا در سفر تيره ي عشق

 نور لبخند توگهگاه هدايت مي كرد

 

 دل كه در آينه آباد تو ساكن شده بود

 تازه با كوچه ي آيين تو عادت مي كرد

 

 در ميان من وترديد ترك خورده ي ما

 كاشكي آينه اي بود وقضاوت مي كرد

 

 بعدازآن درد كه در باغ جفا ديده ي عشق

 چنگ انداخته تا ريشه سرايت مي كرد،

 

 رفت با خاطره اي خسته به نفرتگه درد

 آن كه از يك سفر خيس روايت مي كرد

 

+ نوشته شده در  87/08/27ساعت 16:43  توسط  یدالله صحنه 

نشست شاعرانه

صبح روز جمعه 24ابان ماه در مراسمی بیاد ماندنی وخاص در کتابخانه دولت محمد ازادی اق قلا  با شرکت علاقمندان به هنر وفرهنگ از منطقه برگزار شد .بنده یادم هست صبح هایی را که در منزل صاحبان عروسیها بخشی های مهمان اواز ترکمنی خوانده بودند ولی صبح جمعه ای که گذشت تنها صبحی بود که با شاعر وشاعران بودم وشعر را که اجرا می شد شنیدم .مراسم با تلاوت قران شروع شد که ان را هم شاعری از سیمین شهر اقای طریک تلاوت نمودندسپس برگزار کننده مراسم اقای عید محمد میرزاعلی مقدمه کوتاهی عرض نمودهو ضمن تشکر از تشریف فرمایی شهردار و رییس شورا از اقای دکتر شیرمحمدلی تقاضا نمودند که پشت تریبون قرار بگیرند. دکتر رحمن شیرمحمدلی رییس شورای اق قلا در بیاناتی از اهمیت توجه به ادبیات و زبان مادری سخنان خوبی گفتند ومتاسفانه قریب دو سالی که در شورای شهر با مردم اق قلا سر وکار دارم کمتر کسی پی مسایل فرهنگ  و هنر به نزد ما مراجعت کرده است و بیشتر دغدغه های اقتصادی وراه وکوچه و مسایل صنفی بوده است . وایشان اقدام کتابخانه عمومی اق قلا را در برگزاری چنین مراسماتی مثبت ارزیابی کرده وگفتند شاعر بزرگی همچون ستار اقا در بین نه تنها ما اق قلا یی ها ارزشمند است بلکه مایه افتخار  ترکمن صحرا نیز می باشند .سپس  هدیه ای از طرف شورای شهر به شاعر شهرمان اق قلا ایشان تقدیم نمودند.در ادامه برنامه رحمانقلی توماچ یکی از هنرمندان وفعالان فرهنگی منطقه و دنباله رو شعرهای استاد خلیفه بعد از سخنانی از شعر های ساوچی قرایت نمود.سپس مهمان اصلی مراسم خلیفه شاعر ستار سوقی در جایگاه قرار گرفتند وضمن تشکر از تلاشهای مسوولین کتابخانه اق قلا گفتند ابتدا که پیشنهاد برگزاری این مراسم به بنده ارایه شد راضی نبودم تا اسباب زحمت شوم ولی با اصرار دوستان قبول کردم و در طول روزهای گذشته با خود می گفتم که  ایا بنده محبت های مردم را چگونه با اثر های خودم می توانم جبران نمایم ومن هم برای کامل شدن کار هایی دارم که انجام باید بدهم.در میانه مراسم هدیه یاد بودی نیز از طرف رییس خانه هنرمندان اق قلا اقای رضا کلته به شاعر سوقی تقدیم شد . همچنین دقایقی امام جمعه شهرستان اق قلا اقتای عبدالحی  اخوند میرزاعلی مهمان مراسم بودند که چون جمعه بود ایشان وهمراهان  از جلسه خداحافظی نمودند.همچنین مسوول  کتابخانه عمومی اق قلا اقای میرزاعلی ضمن تشکر از تشریف فرمایی دکتر بغداد شیرمحمدلی به اتفاق دخترشان " مایسا شیرمحمدلی " که استعداد نویسندگی وشاعری دارند  خبر دادند که کتابی  با نام  "مبین " که نویسنده ان  خانم مایسا شیرمحمدلی می باشند چاپ ونشر گردیده است .در اواخر برنامه شاهد دوتار نوازی رحمانقلی توماچ و حاج قوات شاد دل از امچلی بودیم.

 

عكس ستار سوقي

 ستار سوقي

(دكتر بغداد شيرمحمدلي)

جمع حضار

جمع حضار

طريك

 منبع:http://www.olkamiz.com اولكاميزآق قلا

+ نوشته شده در  87/08/27ساعت 16:26  توسط  یدالله صحنه  | 

مژده به دوستداران شعر وشاعري

 

مژده به دوستداران شعر وشاعري

كتابخانه ي عمومي دولت محمد آزادي شهرستان آق قلا به مناسبت هفته كتاب برگزار مي نمايد.

روز به ياد ماندني با حضورشاعرصحرا

                                 ستار سوقي(ساوچي)

جلسه پرسش وپاسخ

زمان :جمعه۱۳۸۷/۰۸/۲۴

ساعت ۹صبح

مكان كتابخانه ي عمومي دولت محمد آزادي آق قلا

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت 16:23  توسط  یدالله صحنه  | 

گزارش سفر به كاظم خوجه

 گزارش سفر به كاظم خوجه

شب ازهيجان خواب خوشي نداشتم.بالاخره ساعت 5 صبح ، زنگ ساعت  مرا از خواب بيدار كرد.بعدازصرف صبحانه راهي مكان مقرريعني كتابخانه شدم. دوستان جمع شده بودند.جمعا بيست نفري مي شديم.عكاس وفيلمبردار هم همراه ما بود. تا شهرستان گنبد مناظر تكراري وخسته كننده بود.از شهرستان كلاله كه گذشتيم مناظر ديدني تر مي شد.مخصوصا تپه هاي بلند وسرسبز.گندم زارهايي كه زير پرتو خورشيد رنگ دل پذيري داشتند. درّه هاي عميق وبا شكوه كنار جاده وچشمه سارهاي روان و....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/20ساعت 21:35  توسط  یدالله صحنه  | 

سجاده عشق

    

           سجاده ي عشق

عشق در كنج دلم آيينه كاري مي كند

سينه ام را از خيال مرگ عاري مي كند

 

من اسير چنگ تيز درد بودم يك زمان

ديدم از آن سو محبت آه وزاري مي كند

 

اضطراب سرخ با رگ هاي من بيگانه نيست

آن غريب آشنا گهگاه ياري مي كند

 

عشق اگر سجاده اش را وا كند روي دلي

بي گمان روحي كه يخ بسته است جاري مي كند

 

گاه مي خندد به رويم گاه مي ميرم ،عجب

در گمان مرگ من هي سوگواري مي كند

 

چند گاهي مي شود چشمش اسيرم كرده است

آخر اين دل رسماًاز او خواستگاري مي كند

 

دل كه از نور غزل گهگاه در بيگانگي است

شعر مي كاردومارا چون قناري مي كند

 

 مادرمن یک دم از من شانه عایت را نکن

طفل معصوم است اين دل بي قراري مي كند‍



 

+ نوشته شده در  87/08/12ساعت 23:20  توسط  یدالله صحنه  | 

معلمي كار آساني نيست

 سال سال اين چند سال هر سال ميگم دريغ از پارسال

تحصيل علم در مدارس اين منطقه سال به سال بي ارزش تر وباافت شدیدی روبرو می شود.علت اصلی آن تضعیف اقتدار معلمان است.

لطفاادامه مطلب را كليك كن

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/07ساعت 22:12  توسط  یدالله صحنه  | 

طاهره صفارزاده ـ شاعر، نويسنده، محقق و مترجم- درگذشت

طاهره صفارزاده ـ شاعر، نويسنده، محقق و مترجم- درگذشت

مردمک

اين رد پای سياووش است
بر برگ‌های سپيدار باغ
در باغ كاغذی تاريخ اسفند دود كن
كه اين نكبت هزار ساله
ما را گرفته است
بعد از فساد اسكندر
توريست آمده
كه نقش ستون‌ها را از بر كند

طاهره صفارزاده نویسنده، محقق شاعر و مترجم، صبح امروز (شنبه) در سن ۷۲ سالگی در بیمارستان ایرانمهر در تهران درگذشت.خبرگزاری‌ها با تائید مرگ این مترجم نام ‌آشنای ایران، علت مرگ را به نقل از پزشکان معالج، ضایعه مغزی اعلام کرده‌اند. خانم صفارزاده مدت‌ها بود که از این بیماری رنج می‌برد و در هفته‌های اخیر تحت‌نظر پزشکان در بیمارستان بستری بود.وی ششم مهر ماه ۸۷ تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت و دو هفته بعد به دلیل بالا رفتن فشار خون و تغییر حالت از وضعیت استاندارد به کما فرو رفت.مراسم تشییع و تدفین وی فردا اعلام خواهد شد.طاهره صفارزاده سال ۱۳۱۵در شهرستان سيرجان متولد شد و پس از كسب مدرك ليسانس در رشته‌ زبان و ادبيات انگليسي، براي ادامه‌ تحصيل به خارج از كشور رفت.وی در سال ۱۳۷۱ از سوي وزارت علوم و آموزش عالي، استاد نمونه معرفي شده بود.صفارزاده در ماه مارس ۲۰۰۶ هم‌زمان با برپايي روز جهاني زن، از سوي سازمان نويسندگان آسيا و افريقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه‌ دانشمند مسلمان برگزيده شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/05ساعت 3:40  توسط  یدالله صحنه  | 

زنداني خورشيد

 

 

                          اين هم يك قطره عشق كه از دلم چكيد

        

زنداني خورشيد

image

باز هم آن صبح سرتا پا به زنجيــــر است تا فردا

باز هم زنداني خورشيـــــد دلگـــير است تافردا

 

آسمان آبستن خون ،دشت سيراب از جنون، انگار

باز هم بر گردن معـــشوقه شمــشير است تافردا

 

 با شقايق در تب ولرز وسكـوت افتاده ام، بي شك

قسمــت ما شربت تلـــخ گلوگـــــيراست تافردا

 

از هجــوم بادهاي وحشـــي بي وقت فهمـــيدم

در شب طوفاني ما بارش تيـــــــــر است تافردا

 

شـــــانه هاي زخـمي ما ،كوله بار دردهـــــامان

طي به پاي آبله راهي كه چون قـــير است تافردا

 

باز شب لج كرده ودرخانه ي خورشيــد خوابيده

شاعــرآشفتــه دل! برخيــز.چون دير است تافردا

 

شب خروسي آشـنا فرياد ســـرمي داد، اي مردم!

باز هم آن صبح سرتا پا به زنجيــــر است تا فردا ...

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 22:5  توسط  یدالله صحنه  | 

غزل تركمني

 

            كئر خيال

دامجا- دامجا دؤره درسينگ عومماني

گيجه گونديز گؤزلارينگي يومماني

.......................................................

عؤمور بويي قاراشسانگدا هيچ دوغماز

غيسرقالان قالامينگدن چونگ ماني

 

انديشه گؤهرين كيم ييغناب بيلر

پيكير درياسينا هرگيز چومماني؟

 

گچي امنينگ يولي سانگا گلشيك سيز

اؤورنجك بؤل اؤز انه نگدن امماني

 

دوري دويغي دؤغماز دوغري دير بو سوز

شوردامگر كئر خيالي گؤممأني

 

بولوت بولوپ داغدن آقماق سالا دال

تشنه چولينگ دوداغينا دامماني

 

يدي آيليق يتميش گؤرگيني گؤرر

دوغورجاق بول آيئنگ گونينگ كممأني

 

بوتين بولسا جوشوپ غيغيرار باخشي

سنينگ شيغرينگ بيلن" امان اماني"

 

ايلخام چاقسا ياق، سؤنديرمه اودينگي

غيزغينيگ چويدورسين بلكي هممأني

 

ايلخام دوغيار پيكيره گؤرا، شونگ اوچين

يادينگا سال غارا يره سومماني

 مندرج دربخش ادبیات ترکمنی هفته نامه صحرا *سال يازدهم* شماره ۲۷۵ *شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۷  

 www.iranturkmenleri.ir

+ نوشته شده در  87/07/21ساعت 17:54  توسط  یدالله صحنه  | 

حباب دلواپسي

 

 

حباب دلواپسي

در پايان ستاره

فلق

حباب دلواپسي را چكه چكه مي نوشد

و پلك هايم كه پر مي گشايند

به باغ روشن انتظار

يك پرنده مرا به مهماني آسمان فرا مي خواند

تا با كوله بار خيس خورشيد

سفر كنم

به فراسوي خويش

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 8:26  توسط  یدالله صحنه  | 

باد

                      

 

 

باد 

باد

بي نفس

دست به ديوار مي كشد

و

"من"

 به جستجوي چشمان خويش

خفته

+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 21:55  توسط  یدالله صحنه  |