در آمد :
هر قوم و ملتي خصوصا مللي كه به درجاتي از تمدن و فرهنگ رسيدهاند و آثار ادبي و علمي ايشان به كتابت در آمدهاست در كنار ميراث مكتوب، خويش آثار شفاهي نيز خلق كردهاند . اساسيترين وجه تمايز اين آثار از ادبيات مكتوب مردمي بودن آنهاست .
نخستين بار آمبرواز مورتن Ambroise Morton در سال 1855 ميلادي آثار باستان و ادبيات توده را Folk-lore ناميد يعني دانش عوام. در مقابل آن، ادبيات توده فرهنگ رسمي و استادانه وجود دارد به اين معني كه مواد فولكلور در نزد مللي يافت ميشود كه داراي دو پرورش باشند : يكي مربوط به طبقه ي تحصيل كرده وديگري مربوط به طبقه ي عوام مثلا در هند وچين فولكلور وجود دارد اما نزد قبايل وحشي استراليا كه نوشته و كتاب ندارد فولكور يافت نميشود زيرا كه همه ي امور زندگي اين قبايل مربوط به علم نژادشناسي است.(1)
اقوام ترك زبان از جمله تركمنها نيز به دليل وجود دو گونه پرورش مذكور در فوق، علاوه بر ادبيات رسمي داراي ادبيات شفاهي ودانش عوام ميباشند هراندازه كه آموزش رسمي در يك جامعه عمومي و همگاني شود، خلق آثار شفاهي كمرنگتر ميگردد اما تجلي دانش عوام وادبيات شفاهي در زندگي مردمان تحصيل كرده همچنان پايدار و تاثيرگذار است . تاثيراين موضوع را در ادبيات تمام ملل ميتوان يافت. به عنوان مثال قصههاي عاميانه، باورها ، اسطورهها در آثار گابريل گارسيا ماركز و خورخه لوئيس بورخس حضور دارد واز رهگذر اين تاثيرات به رئاليسم جادويي معروف شدهاست. (2)
برای کسب اطلاعات بیشتر ادامه ی مطلب راکلیک کنید
ادامه مطلب...

اگرتمام شب را براي ازدست دادن خورشيداشك بريزي لذت ستاره ها را از دست مي دهي.
" شکسپیر"

نبض مرگ
نگاه زلال عشق بي تاب مي شود
كوير است، ازسراب سيراب مي شود
ببينيد زهر ريز شد زاغ خاطرم
از آواز تلخ كي غزل ناب مي شود؟
«به آغاز فصل سرد ايمان بياوريم»
كه چشمه ي آفتاب بي تاب مي شود
صداي بريده ي قناري ترانه اي است
كه در چار چوب مرثيه قاب مي شود

بازگشت همه به سوي اوست
ناله را هرچند مي خواهم كه پنهان دارمش سينه مي گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن
دوباره چنگال مصيبت ،گريبان دوست گرامي مان، شاعربزرگ صحرا، عيدي اونق را گرفت. چهل روز پيش فرزند دلبند ايشان را از آغوش گرم خانواده جدا نمود،وامروز همسر گرامي ايشان را-كه مدت ها به بستر رنج و بيماري انداخته بود- به آغوش خاك سپرد. واكنون شاعر گرانقدر ما با شانه هاي زخم ديده خود كوله بارديگري ازغم ودرد رابايد به دوش بكشد.
شانه هاي زخمي ما ،كوله بار دردها وغــــــم طي به پاي آبله راهي كه چون قير است تا فردا
آري طي نمودن اين راه پاگير آن هم با پايي آبله بسيار سخت است. به همين منظور از تمامي دوستداران شعر وادب صحرا خواستارم كه ايشان را در اين مصيبت بزرگ تنها نگذارند .
خداوند متعال آن مرحوم راآمرزش نموده وبه بازماندگان ایشان صبر وشكيبايي عنايت فرمايد.
نفس سرد
پيچيده بود يك نفس سرد در اتاق
خاموش بود شعله ي همدرد در اتاق
افتاده زير پاي اجل ،خسته ،بي صدا
پروازهاي زخمي يك مرد در اتاق
وقتي چكيد چشمه ي مهرازوراي عشق
افتاده بود برگ گلي، زرد، در اتاق
آرام مي گريست «شقايق » به حال خويش
او عشق را به ياد مي آورد در اتاق
پروازهاي پنجره يادش به خير باد
روحم نشسته است چه دلسرد در اتاق
خورشيد رفته بودبه آغوش خاك پاك
آري وگرنه شعشعه مي كرد در اتاق










