تبليغاتX
کم کم درخت می شوم
کم کم درخت می شوم
عشق اگر سجاده اش را وا کند روی دلی ------ بی گمان روحی که یخ بسته است جاری می کند

 

خيال  پر زدن  گويا  شنيــــدند

به بال كفترم  خنجر كشيـــــدند

 

نگاه آسمان امروزسرخ اســت

بحق، خورشيد ما را سركشيدند

 

ارسال در تاريخ 87/06/31 توسط یدالله صحنه
 

   ستاره ای

      به گوش ماه نجوا می کرد:

            آه شویم

              آه ...

                  ابری سیاه

                        هردورا به کام خود کشید

 

ارسال در تاريخ 87/06/30 توسط یدالله صحنه

آمنه كلته ساكن گميشان يكي از شاعران با ذوق فارسي گوي تركمن است كه ازدوران كودكي شعر مي سروده وداراي مقام هاي استاني وكشوري مي باشد.باراول درمسابقه "حرفهايم با امام" شعرش برگزيده شد.درسال 71 درمسابقات هشتگانه كشوري تا مرحله استاني پيش رفت. درسال 72 با كسب رتبه اول استان به مسابقات كشوري راه يافت.درسال 74با شركت در مسابقه بزرگ هفته كتاب درنمايشگاه بين المللي كتاب،برنده جايزه اول آن شد .درهمان سال نيز در "شعر عاشورايي "به مقام سوم كشوري رسيد. درسال 75 نيز به قضاوت قيصر امينپور به مقام اول كشوري دست يافت .از آن پس خبري از وي ندارم كه مطمئنا مقامات ديگري نيز كسب كرده است. اوراباشعرياش بشناسيد.

با ارسال اين شعر از طريق آموزش وپرورش وشركت در مسابقه استاني نفر اول استان شد وبه مرحله كشوري راه يافت.

               جرم عاشقي

ما را به جرم عاشقي محكوم كردند

لبخند پاك عشق را مسموم كردند

 

دنياي ما زيباتر از پروانه ها بود

آنها ولي دنياي ما را شوم كردند

 

روزي نگاه باغ را گردن بريدند

چشمان ماراازتپش محروم كردند

 

ماسختر از كوه ها بوديم افسوس

با حيله مارانرم ترازموم كردند

 

دنيا بداند ما همان گل هاي پاكيم

ماراربه جرم عاشقي محكوم كردند

اين هم شعري از او كه در سال 75مقام اول كشوري را در سطح جوانا ن به دست اوردوبرنده هفت سكه بهار آزادي گرديد. يادمه كه در اخبار سراسري شبكه يك با خواندن اين شعر با احساس بسيار لطيفش مورد تشويق حضار قرار گرفت.

                           پدر

گيوه هاي كهنه ات گرچه دلنواز نيست

پيش هيچ ناكسي دست تو دراز نيست

 

پينه هاي دست تو خارهاي پاي تو

هيچكس ندارداين قلب با صفاي تو

 

مي دهي به دست من دست پينه بسته ات

گرم كرده آ فتاب شانه هاي خسته اي

 

خواهرم بهانه گير من بهانه گيرتر

بي خبر زرنج تو از زمانه بي خبر

 

كيف وكفش وروسري،من لجوج وبد ادا

اي پدر مرا ببخش اي هميشه با صفا

 

دانه هاي شبنم است يا عرق به روي تو

 بوي گندم است هان بوي خوب موي تو

 

خار مي رود به پات سوزني بياورم

تا درآورم زپات اي هميشه ياورم

 

مي شوي تو پير مرد،ريش وموي تو سفيد

آه جان من فدات شانه ات چرا خميد

 

صورتت برشته شد در تنور آفتاب

فرق كرده اي تو با عكس خوب توي قاب

                                                

گفته اي كه مي روي بهر روزي حلال

ياريش كن اي خدا تا ببيند او هلال

                                

 

ارسال در تاريخ 87/06/27 توسط یدالله صحنه
معرفی شخص مشهور کار دشواریه . به همین خاطرمعرفی را به خود نازجان می سپارم که در مصاحبه ای گفته بود:

شناسنامه ام مي گويد زاده بهارم آن هم روز اول ماه فروردين و من مي دانم كه اين حرف شناسنامه دروغي بزرگ و سخني به گزاف است، به آن مأمور ثبت احوال هم مي گويم: آخر پدر آمرزيده اين زاده بهار كه تو نوشته اي بسيار دلش مي خواست كه 38 پاييز و 38 زمستان را بهار ببيند ولي نشد كه نشد. آن بهاري كه مشتاق ديدارش بودم نيامد و من شاعر خزان زاده شدم و بهاري بودنم را باور ندارم. در روستايي بزرگ شدم كه نامش شغال تپه است اما از شغالاني كه عصر ها براي تفريح به دل روستا مي آمدند و آزادانه گشتي مي زدند و با اهالي چاق سلامتي مي كردند، ديگر خبري نيست.از كارهاي دنيا ، چوپاني ، مغازه داري ، معلمي ، مربيگري فوتبال و .. را تجربه كرده ام.

همه نازمحمد را با رباعی هاش می شناسند برای این که از حالت تکرار در بیاد من چند نمونه از شعر سفید وهایکویش را می آورم. امید وارم ازم راضی باشید.

۱

شاخه داقي گل دن اونن ميوه لر

قيشينگ غاضابينه دورچار بولديلر

*****

۲

بير پرده آچمان

اون پرده چكياريس

بيزنامه ادياريس

نامه دن قاچياريس

****

۳

من داوزاخينگ اين گوناسيز

اينگ بي گناه اوغلي من

****

۴

بيردرخت بيلن

باش ساني ميوه

گوگريب اوتير

گلينگ ايچينده

*****

۵

من بارياديم ياشيل ياشارين دييب

بيرساري ياپراق

آياقمينگ اوينا

سالانيب دوشدي

****

۶

سخاوت

آياقينگ آستيندا

ساراليب قوراب ياتان بير كوليشه منگزايار

هوا –باغدا- صحرادا

آيلانيب يوره ن بير بي مجال ساوچي قوشا منگزايار

آغاچلار ،آچيق گووين بيلن ،آچيق ال بيلن

طلا ياپراقلارني ،يله بردي،يايراتدي

آدم لارا،سخاوتي اوردي

****

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/06/24 توسط یدالله صحنه

 با کلیک روی ادامه مطلب می توانید چند نمونه از

 جملات کوتاهم را که گاهی از روی تجربه ی ناقص

 من و گاهی هم ازروی  الهام بوده مشاهده کنید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/06/22 توسط یدالله صحنه

 

 من ليك پيله سيندن داشا چيقايلينگ

گوگ گوذرا قانات آچيپ اوچالينگ

 

ينه بير پورصت دا يوپك پال بيلن

يوركدن يوراگا يوللار آچالينگ

*************************

هركيمينگ يوزيندا يارا گوريارسينگ

سوزدونيمي پاراپارا گوريارسينگ

 

گوره جينگا گوللار دوشماديگ بولسا

آل آسماني نه ننگ قارا گوريارسينگ

************************

بو په لك خوشليقدن ديندرسا گه رگ

دونيا گلماديگا دوندرسه گه رگ

 

دوستليقي دا آيينگ دوستليقي بولسا

داش آليپ ده پانگدن ايندرسا گه رگ

************************

بيرروباغي دوغدي شوگون دانگ بيلن

اوقيديم دویغيمي عاجب هنگ بيلن

 

عاياليم اشتندا حارس اوريپ ديدي :

آي ی ی...سندا بار اووي غوشغيلانگ بيلن

*************************

اوتيرس غام بيــــــلن يــنه ديز مه ديز

بو ميخمان آيلانيار بيـزا تيز مه تيــــــز

 

يوزي يرتقينگ يوز گون بولدي گلندا

ايدي ايچدي بيزدن دوياناق هنيــــــــز

 ادامه مطلب را کلیک کن



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/06/15 توسط یدالله صحنه

                                                                                                       

محمد شیرمحمدلی شاعر  بااستعداد وصاحب ذوق ،تمامي رباعیات عمر خیام را به زبان شيرين ترکمنی ترجمه کرده است . این شاعر، دبير ادبيات بازنشسته ويكي از فعالان انجمن شعر وادب آيناي آق قلا مي باشد  كه به علت علاقه فراوان به خيام تصميم به ترجمه اشعار او نمود كه در عرض دو سال توانست با موفقيت اشعار اين بزرگمرد را به اتمام برساند.  

چند نمونه ازرباعيات ترجمه شده:

ادامه مطلب را باز کن

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 87/06/05 توسط یدالله صحنه

              

                 بغض مادر

چشم ها در مه شنــــــاور مانده است

چشمــه در آن سوي باور مانده است

 

آن طرف تر ،وســـط مــــــيدان مرگ،

كفــــــتري بي بال وبي پر مانده است

 

حجــــم سرخ آتـش اســت وباد هست

عشــــــق هم با آتـشـي تر مانده است

 

اي شقايق ، سيـــــــــــــنه چاك آفتاب

آســــــمـان در زير خنـجر مانده است

 

باز هم از موج سنــگـــــــــين سكوت

گوش غمگيـــــن زمان كر مانده است

 

در ســـــــكوت آفتـــــــــــــــاب يخ زده

شب، سياهي، مرگ سرور مانـده است

 

چشــم را در چشــــمه جاري كن ببين

داغ ومنـــــنظرها مكـــرّر مانده اسـت

 

از ميـــان آن همــــــــــــــــه بيـــدادها

آه...تنـــــــــها بغـض مادر مانده است

 

اي تــــــرنّم هاي بــــي پايان مــــــــن

بس كن آهـت ،حــكم داور مانده است

 

ارسال در تاريخ 87/06/02 توسط یدالله صحنه
قالب وبلاگ