تبليغاتX
کم کم درخت می شوم
کم کم درخت می شوم
عشق اگر سجاده اش را وا کند روی دلی ------ بی گمان روحی که یخ بسته است جاری می کند
 آقاي عزيز!
بدون هيچ مقدمه اي به شما بگويم که نامه تان مرا بي اندازه شادمان کرد. شادي من از دريافت نامه ي شما علل بسيار دارد و آخرين آن عطف توجهي است که به شعر من «از زخم قلب آمان جان» کرده ايد ... هيچ مي دانيد که من اين شعر را بيش از ديگر اشعارم دوست مي دارم؟ و هيچ مي دانيد که اين شعر عملاً قسمتي از زندگي من است؟
من تراکمه را بيش از هر ملت و هرنژادي دوست مي دارم، نمي دانم چرا. و مدت هاي دراز در ميان آنان زندگي کرده ام از بندر شاه تا اترک.
شب هاي بسيار در آلاچيق هاي شما خفته ام و روزهاي دراز در اوبه ها ميان سگ ها، کلاه هاي پوستي، نگاه هاي متجسس بدبين، دشت هاي پر همهمه ي سرسبز و بي انتها، زنان خاموش اسرارآميز و زنگ هاي تند لباس ها و روسري هايشان، ارابه و اسب هاي مغرور گردنکش به سر برده ام.

لطفا ادامه مطلب را كليك كنيد

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 88/06/24 توسط یدالله صحنه

ا...

اِدِن گورمان، گونا مانگا ياپيـــلدي

قولاغلاريم قوري سـوزدن قاپيلدي

 

آرآلدي قانلي دن، بيري، مونگا باق:

گزيپ يوران ايــــتا ايه تاپيـــلدي

ارسال در تاريخ 88/06/10 توسط یدالله صحنه
قالب وبلاگ